وقتی همه چیزمان را بگیرند...
دقت کرده اید که در این چند وقت اخیر خیلی چیزهای بزرگ و کوچکمان را ازدست داده ایم...مثلا فیس بوک را ازمان گرفتند، برای مدت طولانی وی او اِی و بی بی سی را پارازیت انداختند ،برای حجاب محدودمان کردند و حالا چند شب پیش فارسی وان را هم قطع کردند، یعنی پروسه ای شروع شده که احتمالا با پارازیت اندازی های مکرر ادامه خواهد داشت تا مردم به تدریج سالوادور و ایزابل و بقیه کاراکترهای سریال های عامه پسند و خوش ساختی را که بهشان عادت کرده بودند، فراموش کنند. ولی من دیگر نگران از دست دادن ها نیستم و می دانم که هرچیزی را از دست می دهیم چیز دیگری به جایش می سازیم.
دل آرا قهرمان ، دوست عزیزم می گوید زن ها در به وجود آوردن زیبایی موجودات خلاقی هستند و هرقدر محدوشان کنی باز راه زیبا شدن را پیدا می کنند و در صحت گفته اش این چادرهای رنگ وارنگ جدید را مثال می زند که حتی زنان باحجاب هم دنبال راهی برای زیباتر شدن می گردند و اتفاقن وقتی محدود می شوند دست به کارهای جالب تری می زنند.این البته منحصر به زنها نیست و محدودیت برای مردها هم نتایج درخشان باورنکردنی می تواند داشته باشد. اگرچه می دانم این ایده آل نیست و ما هر روز چیزهای زیادی را از دست می دهیم ولی من دیگر چندان به از دست دادن اعتقاد ندارم ، چیزی که ما اسمش را می گذاریم از دست دادن، در واقع تمام شدن یک چیز است و شروع شدن یک چیز دیگر و شاید هم داشتن یا نداشتن هیچ چیز به داشتن یا نداشتن چیزهای دیگر ارجحیت نداشته باشد.رسیدن به این باور البته به معنای بی تفاوتی و بی رگ شدن نیست و حتی می تواند شوق مبارزه و به دست آوردن را در وجودمان تشدید کند چون دیگر می دانیم که با تلاش کردن و به دست آوردن چیزی و بعد از مدتی از دست دادن آن ، چندان نباخته ایم ، می دانیم که اگر مبارزه کنیم و ازین جنگ لذت ببریم حتی اگر نهایتش نرسیدن باشد چیزی را از دست نداده ایم . من به این نتیجه رسیده ام که همیشه و برای همه چیز جایگزینی هست، حقیقت دردناکی است ولی هیچ چیز منحصر به فرد نیست.