امروز آسانسور محل کار ما مثل همیشه خراب بود . ما هم مثل همیشه بی توجه به این موضوع چند نفری سوارش شدیم. یکی از همکاران با خنده گفت: ما خیلی کار خطرناکی می کنیم که سوار این آسانسور می شویم! ما هم گفتیم نه بابا عادت داریم!  و بعد گفتیم اگر بخواهیم این طوری فکر کنیم که اصلا بیرون آمدنمان از خانه در شهری مثل تهران کار خطرناکی است! حتی می شود این را به کل ایران تعمیم داد . واقعن ما با وجود این همه تهدید چطور زندگی می کنیم؟ تهدید به زلزله 8 ریشتری و با خاک یکسان شدن ، تهدید به بمب هسته ای ، ترس از ضرب و شتم ، ترس از زورگیری ، از تصادف ، از امر به معروف و نهی از منکر خشن و خیلی چیزهای دیگر...

کریستینامعلم اسپانیایی ما، که در خیلی از شهرهای دنیا زندگی کرده، می گوید مردم تهران آدم های باهوشی هستند که  هر روز راهشان را در این شهر بزرگ و سرگیجه آور پیدا می کنند! حالا من فکر می کنم ما ایرانی ها ، به خصوص از نوع تهرانی اش، علاوه بر باهوش بودن ، خیلی شجاع ، خیلی قابل انعطاف  و خیلی هم بی خیال هستیم چون هر اتفاقی که می افتد ، هر بلایی که سرمان می آید باز هم انگار که هیچ اتفاقی نیفتاده به روال سابق ادامه می دهیم ، همچنان با حمیت و غیرت می رویم بازار و خرید می کنیم ، شب جمعه ها مصرانه جلوی فست فودها و بستنی فروش ها صف می کشیم ،با همان اشتیاق کودکانه جومونگ و ویکتوریا نگاه می کنیم و آخر هفته ها با منقل و جوجه کباب می رویم شمال عشق و حال! خدایی ما عجب ملت خوش روحیه ای هستیم!