حالم از همه احمق هایی که در این چندماه سیاسی شده اند به هم می خورد، از آنها که قبل از انتخابات به زحمت می دانستند رییس قوه قضاییه یا رییس مجلس کی است و حالا برای ما مرثیه های سیاسی سر داده اند و از درد مشترک و اشک وخون و گلوله دم می زنند. از جوگیرهای  توخالی که هدفشان ازآویزان شدن به ریسمان به اصطلاح روشنفکری فقط جلب توجهی تهوع آور است.از آنها که تا همین اواخر ،قبل ازخرداد 88 ،به بی تفاوتی شان نسبت به سرنوشت این کشور می بالیدند و همیشه سودای دررفتن از مملکت ولو به قیمت توالت شویی و گارسونی در پست ترین کشورها را داشتند و حالا برای ما که آن موقع سعی می  کردیم متقاعدشان کنیم در سرنوشت کشوری که هنوز تویش زندگی می کنند سهیم باشند ،مبارز سیاسی شده اند!

دلم برایشان می سوزد که مجبورند هرچند وقت یکبار برای ادامه این سرگیجه خفت باری که اسمش را گذاشته اند زندگی ، به بهانه ای متوسل شوند ، یک روز عشق، یک روز هنر، یک روز هم مبارزه مضحک سیاسی.این ها همان ها هستند که با اولین لگدِ مقدس توی شکمشان ، به همه جرم های نکرده اجدادشان اعتراف می کنند و عزیزترین آدمهایشان را هم می فروشند.این ها همان ها هستند که معنی هیچ کدام از کارهایشان را نمی فهمند ولی می توانند سه روز و سه شب برایت فلسفه بافی کنند؛ به هردری می زنند که وانمود کنند زنده اند و زندگی می کنند ولی با کمال تأسف،فقط زامبی های مفلوکی هستند که از مدتها پیش مرده اند.